تبليغاتX
عاشوراپژوهی
عاشوراپژوهی با رويكردي به تحريف شناسي تاريخ امام حسين علیه السلام

2 مرداد 1388

 
سوگنامه چهارده معصوم(ع) چاپ نخست كتاب «سوگنامه چهارده معصوم(ع) سوگ سروده‌ها و مراثي در شعر فارسي» تاليف محمد صحتي سردرودي از سوي انتشارات پرتو خورشيد منتشر و روانه بازار نشر شد./
اين اثر كه در ادامه كتاب چهارده ‌معصوم(ع) تهيه و تاليف شده، شامل سوگنامه آن بزرگواران است كه از منظر شاعران و سخن‌‌سنجان به زندگاني معصومان(ع) از ولادت تا شهادت مي‌پردازد. 

در اين كتاب، چهارده معصوم(ع) ـ ‌يعني انسان‌هاي كامل و برگزيده خدا و خلق ‌‌ـ از منظر شاعران و سخن‌سنجان شناسانده مي‌شوند. شناختن و شناساندن انسان‌هاي كامل در عين اين كه لازم و مفيد به حساب مي‌آيد، كاري بس دقيق و دشوار نيز است كه گاهي كم دقتي، شاعر و نويسنده را به بيراهه مي‌برد و اين انحراف ناخواسته به تحريف‌هاي گوناگون دامن مي‌زند. البته عوامل بسياري در اين تحريف‌ها دخيلند و اين كتاب در مقدمه تنها به برخي از آنها كه امروز هم در ميان شاعران و نويسندگان و گويندگان مذهبي رواج دارند، پرداخته‌ است. 

در انتهاي اين اثر، فهرست اشعار و فهرست شاعران نيز درج شده است. 

چاپ نخست كتاب «سوگنامه چهارده معصوم(ع) سوگ سروده‌ها و مراثي در شعر فارسي» در شمارگان 2000 نسخه، 575 صفحه و بهاي 70000 ريال راهي بازار نشر شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 5:13  توسط یکی از دوستان  | 

نگاهي اجمالي به كتاب «حيدرانه‌ها»

حيدرانه‌هاتجسم واقعي شجاعت در وجود علي(ع)

7 مرداد 1388
چاپ اول كتاب «حيدرانه‌ها(داستان‌هاي شيرين و مستند از شجاعت حضرت علي"ع")» تاليف محمد صحتي سردرودي از سوي انتشارات پرتو خورشيد منتشر و روانه بازار نشر شد.\
اين اثر، دربر دارنده داستان‌هايي مستند و جذاب از شجاعت‌هاي حضرت علي(ع) است كه پيكارها و رفتارهاي آن ابر مرد تاريخ را به‌صورت داستان‌هايي شيرين بيان مي‌كند. 

بجاست پيش از آن كه به بررسي اين كتاب پرداخته شود، تعريفي از كلمه شجاعت ارايه شود. در تعريف شجاعت آمده است: «شجاعت حد وسط در ميان افراط و تفريط قرار مي‌گيرد كه افراط در شجاعت را تهور و تفريط در آن را جبن و ترس گويند. در تعريف شجاعت گفته مي‌شود كه قوت دل و قدرت روحي است و از نظر اخلاقي شجاعت ملكه اطاعت قوت خشم و غضب از قوت عقل است و انسان شجاع كسي است كه در عين داشتن قدرت روحي و قوت دل، خشم و غضب خود را هميشه با نيروي عقل مهار مي‌سازد. به عبارت ساده‌تر، شجاع كسي است كه بيش از هر چيز هميشه به خويشتن خويش و خواسته‌هاي گوناگون خود تسلط دارد و هرگز بي‌گدار به آب نمي‌زند و همه نيروها و توانايي‌هاي خود را به صورت كامل و حساب شده در اختيار دارد و هرگز عنان از كف نمي‌دهد.
 به اين ترتيب شجاع حقيقي كسي است كه به وقتش صبر و بردباري پيشه مي‌كند و دندان روي جگر مي‌گذارد و به وقتش نيز فرصت‌ها را صيد مي‌كند و دست به اقدام‌هاي خطير و خطرناك مي‌زند.»
 
البته شجاعت انواع و اقسامي دارد كه مراد مولف در اين دفتر بيشتر «شجاعت جنگي و دفاعي» است.
 
محمد صحتي سردرودي در بخشي از پيش‌درآمد كتاب حاضر مي‌نويسد: «شجاعت حضرت علي(ع) نياز به بحث و بررسي زيادي ندارد كه دوست و دشمن هميشه به آن اقرار و اعتراف كرده‌اند و قولي است كه جملگي برآنند. كسي را در اين‌جا ترديدي نيست. تا نياز به شرح و بسط سخن باشد تنها به نقل قولي از ابن ‌ابي‌الحديد معتزلي بسنده مي‌شود:
علي(ع) در شجاعت چنان است كه نام همه شجاعان پيش از خود را از ياد برده است و نام و ياد همه شجاعاني را كه پس از او آمده‌اند، از صفحه تاريخ زدوده است. پايگاه و پايداري‌هاي او در جنگ چنان شهرتي دارد كه تا روز قيامت به آن مثل‌ها زده خواهد شد. او دلاوري است كه هرگز از حريفي نگريخت و از هيچ سپاهي نترسيد؛ با هيچ هماوردي هم‌نبرد نشد مگر اين كه او را كشت و هرگز ضربتي نزد كه نياز به ضربت دوم داشته باشد؛ هركس را كه كشت با يك ضربت كارش را تمام كرد. در حديث هست كه: "ضربه‌هاي او هميشه تك ضرب و يكي بود." هنگامي كه علي(ع) معاويه را به جنگ تن به تن فراخواند تا مردم با كشته شدن يكي از آن دو از جنگ و كشت و كشتار نجات يابند، عمرو عاص به معاويه گفت: علي از سر انصاف سخن مي‌گويد، معاويه در جواب گفت: از آن هنگام كه خيرخواه من بوده‌اي هرگز به من خيانت نكردي مگر امروز، آيا مرا به جنگ تن به تن با ابوالحسن مي‌خواني؟ حال آن كه خود بهتر از هر كس ديگر مي‌داني! او شجاع و دلاوري است كه سر از تن جدا مي‌كند، چنان مي‌نمايي كه به اميري شام پس از من طمع بسته‌اي.
عرب بر خود مي‌باليد كه بتواند در جنگ با او روبه‌رو شود و تاب ايستادگي بياورد. حتي بازماندگان كساني كه به دست او كشته مي‌شدند، بر خود مي‌باليدند كه علي(ع) او را كشته است و اين گروه بسيارند. خواهر "عمرو بن عبدود" يكي از آنان بود كه در مرتبه برادرش چنين سرود: "اگر كشنده عمرو كسي ديگر جز اين كشنده‌اش بود‌، همواره و تا هرگاه زنده بودم بر او مي‌گريستم، اما كشنده او، ‌يعني علي(ع)‌، كسي است كه او را مانندي نيست و پدرش(‌ابوطالب‌) مايه شرف مكه بود.»

در كتاب براي بيان شجاعت علي(ع) داستاني به عنوان نمونه نقل مي‌شود مبني بر اين كه «روزي معاويه از خواب بيدار شد و ديد كه عبدالله‌بن زبير كنار پاهاي او بر روي تختش نشسته است. معاويه نشست و در حالي كه عبدالله با او شوخي مي‌كرد، به وي گفت: "اي امير مومنان! اگر مي‌خواستم، مي‌توانستم تو را غافلگير كنم. معاويه گفت: شگفتا! از كي چنين شجاع شده‌اي؟ پاسخ داد: از آن روزي كه در صف جنگ برابر علي‌بن ابي‌طالب ايستادم. با اين وجود چگونه تو مي‌تواني شجاعت مرا انكار كني؟
معاويه با تمسخر و تحقير او گفت: آري و نتيجه آن ايستادن اين مي‌شد كه علي با دست چپش مي‌توانست تو و پدرت را بكشد بدون اين كه دست راستش را به كار گيرد. بلكه دست راستش چنان آسوده باشد كه بتواند با آن نيز كسي ديگر را بكشد."»

خلاصه سخن اين كه شجاعت هر شجاعي در اين جهان بالاخره روزي به سر مي‌رسد چون هر كسي پنج روزه نوبت اوست، اما شجاعت علي(ع) چنان است كه اگر از هر نوع شجاعتي در دنيا سخن گفته شود، در نهايت سخن به علي(ع) خواهد رسيد. شجاعت در شرق و غرب زمين با نام علي(ع) شناخته مي‌شود، اما قوت بازو و نيروي دستش چنان بود كه در هر دو مورد به او مثل زده مي‌شود. ابن‌قتيبه در كتابش «المعارف» مي‌نويسد: «با هيچ‌كس كشتي نگرفت مگر اينكه او را به زمين زد و از پاي درآورد و علي(ع) بود كه در خيبر را از بن برآورد و سپس گروهي از مردم دست به دست هم دادند تا در را به پشت برگردانند كه نتوانستند. باز او بود كه بت هبل را با همه بزرگي و سنگيني از فراز بام كعبه از ريشه‌اش كند و بر زمين كوفت. و به روزگار خلافت خويش سنگ بزرگي را كه تمام سپاهيانش از كندن آن ناتوان مانده بودند، به تنهايي و با دست خويش از جاي برآورد تا از زير آن آب جوشيد و بيرون زد.» 

مولف در كتاب حاضر همچنين تحريفات و تهمت‌هايي را كه دشمنان به اسلام و قرآن مي‌زنند را يادآور مي‌شود و به نقد جمله مشهوري كه بر سر زبان‌هاست مي‌پردازد و مي‌نويسد: «سخني است كه مشهور شده و مردم مي‌گويند: "اسلام را دو چيز نگه داشت: 1ـ ثروت خديجه(س)؛ 2ـ شمشير علي(ع)." و اين سخن يك صورت درست و يك صورت نادرست دارد كه توهمي بيش نيست.
صورت درست همين است كه گفته مي‌شود: ثروت خديجه و شجاعت علي(ع) هر دو در دفاع از اسلام و حراست از پيامبر(ص) نقش چشم‌گيري داشته‌اند كه قابل انكار نيست.
و صورت نادرست سخن، وقتي است كه گفته شود: اگر ثروت خديجه و شمشير علي(ع) نبود، اسلام و مسلمانان پا نمي‌گرفتند و امروز هرگز از اسلام و قرآن در دنيا خبري نبود.
در توضيح بايد گفت كه عوامل بقا و رشد اسلام و مسلمانان فقط اين دو عامل نبود، كه عوامل بسيار ديگري نيز بودند كه برخي از آنها بسيار بيشتر از اين‌ دو، تاثير داشته‌اند؛ از اين ميان و از باب نمونه اين عوامل را مي‌توان نام برد: 1ـ فطري بودن اصول و مباني اسلام؛ 2ـ منطقي و عقلاني بودن اسلام و قرآن؛ 3ـ قرآن مجيد؛ 4ـ اخلاق و صداقت پيامبر اسلام(ص)؛ 5ـ و صد البته پيروان صديق و صادق اسلام كه پيش از همه و در راس آنها حضرت خديجه(س) و امام علي(ع) قرار داشتند.
و صورت نادرست سخن زماني خود را بيشتر مي‌نماياند كه برخي با غرض‌ورزي اين نتيجه را از آن مي‌گيرند و ناجوانمردانه مي‌گويند: "اسلام ديني است كه با زر و زور پا گرفته و مانده است، يعني اگر زر خديجه و زور شمشير علي نبود، اسلامي هم نبود!"
ترديدي نيست كه به اين تحريفات و تهمت‌ها از روزگار جنگ‌هاي صليبي، مدام دامن زده مي‌شود، چرا كه ارباب كليسا و مبلغان ارامنه و از سويي ديگر خاخام‌هاي يهود و توجيه‌گران صهيونيسم، خود مي‌دانند كه اگر مردم دنيا اسلام و قرآن را آن‌چنان كه بود و هست به درستي بشناسند، دسته دسته از مسيحيت و يهوديت تحريف شده، روي گردان شده و از صميم قلب، قرآن و اسلام را به عنوان كتاب آسماني و دين كامل خدا خواهند پذيرفت. آنان نيك مي‌‌دانند كه اصول آموزه‌هاي حضرت مسيح(ع) و حضرت موسي(ع) به صورت صحيح و كامل در اسلام و قرآن وجود دارد: 
                      نام احمد، نام جمله انبياست
                چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست
و به قول علامه اقبال لاهوري: 
                نقش قرآن چون كه در عالم نشست
                 نقشه‌هاي پاپ و كاهن را شكست 
                فاش گويم آن كه در دل مضمر است 
                  اين كتابي نيست چيز ديگر است
                چون كه در جان رفت جان ديگر شود
                 جان كه ديگر شد جهان ديگر شود
ميراث‌خواران جنگ‌هاي صليبي و مزدوران صهيونيست هنوز هم كه هنوز است همه ساله بودجه‌هاي كلاني خرج مي‌كنند تا اسلام را دين جنگ و خشونت و مسلمانان را جنگجو و تروريست معرفي كنند. در حقيقت آنها با نگاه به تاريخ گذشته و عملكرد خود مي‌خواهند با پيش‌دستي كردن، مسلمانان را به اين تهمت‌ها متهم بكنند كه مبادا خود و دينشان به اين اوصاف متهم شوند.
اگر دقت كنيم در بسياري از سخن‌هاي ساختگي و شعارهاي دروغين و شهرت يافته، ردپاي اسرائيليات و نصرانيات را خواهيم ديد.» 

با توجه به اين كه اين همه در كنار هم و ديگر تحريفات و اسرائيلي‌ها و نصارانيات دست به دست هم مي‌دهند و گاه فضاي فرهنگ اسلام و مسلمانان را چنان تاريك و خشونت‌آميز نشان مي‌دهند كه هر عاقل را به تامل و تاسف وادار مي‌كند. در حالي كه اگر دقت كرده باشيم، مي‌بينيم اسلام در ريشه از واژه «سلم» يعني صلح گرفته شده است و اسلام بيش از هر دين ديگري، دين صلح و آشتي است كه به تصريح قرآن:«والله يدعو الي دارالسلام» و در آيه ديگر: «ادخلوا في‌السلم كافة.» 

به عقيده نويسنده، امروز پس از پژوهش‌هاي ممتد و طولاني معلوم شده است كه همه غزوه‌هاي پيامبر اسلام(ص) و هر سه جنگ تحميلي به امام علي(ع) و روز عاشورا، همه و همه، از سوي پيامبر(ص) و امام علي(ع) و امام حسين(ع) فقط و فقط دفاع بوده است و به "جهاد ابتدايي" از طرف معصومان(ع) هرگز عمل نشده است. 

اين مقدمه به اين علت و دليل در اينجا به نظر ضروري آمد كه مبادا كسي هنگام مطالعه اين كتاب كه همه‌اش از جنگ‌ها و مبارزات امام علي(ع) سخن مي‌گويد، به اين توهم دچار شود كه حضرت علي(ع) هم، همه‌اش شمشير زده و جنگيده و كشته است!
نه هرگز چنين پنداري را جايي نيست كه امام علي(ع) در همه عرصه‌هاي زندگي درخشيده است. او تنها قهرمان ميدان جنگ نبود كه پس از پيامبر(ص)، دومين انسان كاملي است كه در همه ميدان‌ها مثل ميدان علم و عرفان؛ اخلاق و انسانيت؛ عقل و انديشه؛ بحث و سخن؛ تعميم صلح و آشتي و هدايت مردم سربلند و پيروز بود.
 
اين كتاب در سه فصل تنظيم و تاليف شده است. فصل نخست از كليات و مقدمات سخن مي‌گويد و حرف و حديث‌هايي كه از نظر تاريخي زمان خاصي را نشان نمي‌دادند و در دو فصل بعدي نمي‌گنجيدند، در اين فصل آورده شده‌اند. كه 

فصل دوم كه مفصل‌ترين فصل كتاب هم است، شجاعت‌ها و رشادت‌هاي آن حضرت را در عصر بعثت و در حضور حضرت رسول‌ خدا(ص) روايت مي‌كند. 

فصل سوم نيز دوران خلافت امير مومنان علي(ع) را دربر مي‌گيرد و بيشتر از جنگ صفين سخن مي‌گويد كه حضرت با اين كه در آن زمان، عمر مباركش از 60 سال هم گذشته بود، باز در دفاع از حق و عدالت مثل يك مرد جوان و برومند در ميدان رزم يكه‌تاز بود كه به راستي جاي شگفتي است. 

از منابع مورد استناد مولف در تدوين اين اثر مي‌توان كتاب‌هاي نهج‌البلاغه، شرح‌نهج‌البلاغه ابن ابي‌الحديد، الاخبارالموفقيات، الاخبارالطوال، ارشاد، امالي(صدوق و طوسي)، بحارالانوار، تاريخ اسلام، تاريخ اميرالمومنين(ع)، تاريخ پيامبر اسلام(ص)، تاريخ طبري، تاريخ يعقوبي، جلوه تاريخ در شرح نهج‌البلاغه ابن ‌ابي‌الحديد، جهاد در اسلام، حيدر نامه، راه علي(ع)، زندگاني حضرت علي(ع)، اميرالمومنين(ع)، سيرت جاودانه، سوگنامه چهارده معصوم(ع)، عاشورا پژوهي با رويكردي به تحريف‌شناسي تاريخ امام حسين(ع)، غديريه‌هاي فارسي، الفتوح، مشرعة بحارالانوار، مناقب‌ آل ابي‌طالب(ع)، مناقب مرتضوي و وقعة صفين را نام برد. 

چاپ اول كتاب «حيدرانه‌ها(داستان‌هاي شيرين و مستند از شجاعت حضرت علي"ع")» در شمارگان 2000 نسخه، 176 صفحه و بهاي 22000 ريال راهي بازار نشر شد.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 5:8  توسط یکی از دوستان  | 

عاشورا بدترين روزي است كه در تاريخ اسلام سراغ داريم

 

عوام مي گويند :

صلح به امام حسن تحميل شد ولي عاشورا را امام حسين آفريد

 

علم تحيقيق مي گويد:

عاشورا بر امام حسين تحميل شد ولي امام حسن مجتبي خود صلح را آفريد

 

عوام گويند:

 

امام حسن هم اگر در كربلا بود همان كاري را ميكرد كه امام حسين كرد

 

علم ميگويد:

امام حسين هم در كربلا مي خواست همان كاري را بكند كه برادرش در صلح كرده بود اما يزيد و يزيديان نگذاشتند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 2:26  توسط یکی از دوستان  | 

اين كتاب را با دقت خواندم نويسنده موضوع را بسيار ساده كرفته است و در نتيجه جز روايت منقول از ابي مخنف روايت ديكري مصون نمي ماند بلكه همين را نيز خدشه دار ميكند

یعنی کتابی را که یکی از شاخه های وابسته به دفتر تبلیغات قم با نام معرفی و نقد منابع عاشورا منتشر کرده است بی هیج معیار و مبنایی جز شتاب زده کی نمی توان توصیفش کرد

کار مولف به این می ماند که در شاخه شکسته ای نشتسته ریشه را نیز با اره می برد

بر این کتاب نقد مفصلی نوشته ام تا فرصت نشرش را بیابم بدرود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 3:37  توسط یکی از دوستان  | 

سلام وسباس

به نقد و نظر بیش از همه نیازمندم

و بسیار شاکرم که کتابم مقتل الحسین را اندیشه ورانی

 به نقد و بررسی نشسته اند

اشکرکم شکرا  وشکرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 8:4  توسط یکی از دوستان  | 

بسمه تعالی
سلام
کتاب «مقتل الحسین به روایت شیخ صدوق» آقای صحتی سردرودی در سایت گفتمان قرآن در حال نقد و بررسی است. اگر دوست داشتید سر بزنید.

http://www.askquran.net/showthread.php?t=6433&p=51815

با تشکر
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 7:57  توسط یکی از دوستان  | 

تبریک

عید فطر

یعنی

عید باز گشت به خویشتن

جشن خودیابی مبارک بادا

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 6:30  توسط یکی از دوستان  | 

محبت مولا علي

محبت به مولا علي عليه السلام اگر محبت به عدالت و آزادي و تنفر از ستم

و استبداد را در ذات انسان نهادينه نساخته باشد ذره اي ارزش نخواهد

داشت نه در اين دنيا و نه در آن دنيا والسلام

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 3:52  توسط یکی از دوستان  | 

 

یا علی

مشروب به جز خون دلت نوش نکردی

جز صوت عدالت به کسی گوش نکردی

 

می سوخت دلت در غم مردی که تو را کشت

تا جان به لبت بود فراموش نکردی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 4:31  توسط یکی از دوستان  | 




تمامي اشعار فارسي درباره امام علي(ع) شامل مدايح، مناقب و مراثي آن امام همام به كوشش «محمد صحتي سردرودي» جمع آوري و تدوين شده است كه در قالب كتابي با نام «امام علي (ع) در شعر فارسي»  منتشر شد.
    به گزارش فارس، كتاب «امام علي(ع) در شعر فارسي» توسط انتشارات پرتو خورشيد و در دو جلد منتشر  شد.
    اين كتاب شامل چهارده فصل است كه جلد اوّل آن از ولادت تا امامت علي (عليه السلام) را در بر مي گيرد و خود در شش فصل تاليف شده است.
    فصل اوّل كتاب «امام علي(ع) در شعر فارسي» از ميلاد مولا(عليه السلام) سخن مي گويد فصل دوم حاوي اشعاري است كه از اسم يا ذكر علي(عليه السلام) سخن مي گويند و با عنوان «نام و ياد مولا» تاليف شده است.
    فصل سوم در ولايت علي(عليه السلام) است كه به اختصار در دو بخش از مهر و ولاي مولا(تولّي) و وليُّ الله بودن حضرتش سخن مي گويد.
    فصل چهارم شامل بخش اندكي از غديريّه ها است كه به ترتيب از «حماسه غدير»، «خطبه رسول الله (صلي الله عليه وآله) در غدير» و «عيد غدير» مي سرايد.
    فصل پنجم حاوي اشعاري است كه در «فضايل و مناقب مولا» گفته شده اند كه در چهار باب با عناوينِ «حديث حيرت»، «قطره قطره از اقيانوس»، «تركيب بندها» و «از ميان منظومه ها» برگزيده شده اند.
    فصل ششم در تكميل دو فصل پيش، از «امامت و خلافت مولا» سخن سر مي دهد كه اين سه فصل، به ويژه غديريّه ها، بسيار اندك و در حد نمونه آورده شده اند تا در كتاب مستقلي با نام «دانشنامه شعر غدير» منتشر شود كه به نوعي ادامه كتاب حاضر محسوب مي شود.
    جلد دوم از غربت تا شهادت امام علي(عليه السلام) را شامل مي شود كه در هشت فصل - از فصل هفتم تا چهاردهم - تنظيم شده است.
    
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 4:19  توسط یکی از دوستان  | 

دين دولت شده مي رفت كه مشروع شود

 

كربلا گفت كه دين  عشق بود  دنيا نيست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:15  توسط یکی از دوستان  | 

پيشنهاد کتاب
راهنماي خريد
سبد خريد
چاپ صفحه
ارسال به دوست
موضوعات مرتبط
موضوع: ائمه - مداحي - شعر
نويسنده: محمد صحتي سردرودي
ناشر: پرتو خورشيد
نوبت چاپ: اول
تيراژ: 3000 نسخه
قطع: وزيري
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:14  توسط یکی از دوستان  | 

معرفي کتاب:
مدايح و مناقب چهارده معصوم عليهم السلام در شعر فارسي
براي اولين بار
كتاب شادنامه چهارده معصوم عليهم السلام به همت شاعر فرهيخته استاد محمد صحتي سردرودي جمع آوري،‌تدوين و سروده شده است .

طليـعــه
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست
عاشقــم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

فرهنگ ما بيشتر محزون و غمناك مى نمايد و كتاب هايى كه در حوزه ى فرهنگِ مذهبى منتشر مى شود از شادى و فرحناكى، بهره ى بس اندك دارند.
به ويژه آن كتاب هايى كه درباره ى چهارده معصوم(عليهم السلام) ـ يعنى انسانهاى كامل و برگزيدگانِ خدا و خلق در ميان شيعيان ـ چاپ و نشر مى يابند بيش از هر سخن از مظلوميّت و مصائب آنها دادِ سخن مى دهند و غالب آنها مصيبت نامه اى بيش نيستند.
و در اين وادى كتاب هاى شاد و بانشاط، حكم كيميا را دارند كه بيشتر جويندگان، راه به جايى نمى برند و پيوسته مى پرسند كه آيا حيات پيشوايان پاك شيعه، سراسر غم و غصّه بوده است؟ و چنان كه مى گويند: «البلاءُ للولاء»، آيا در زندگانى اولياى خدا جز بلا و ابتلا، سراغى از ابتهاج و خرّمى نمى توان يافت؟ و اين مجموعه در پاسخ به همين پرسش بود كه تهيّه و تنظيم شد.

از اختيار تا انتخاب
سخن سنجيده اى است كه مى گويد: «ربّ اختيار خير من ابتكار / اى بسا انتخابى كه بهتر از ابتكار است.» و نمونه اش كتاب معجزهوار نهج البلاغه است كه سيّد رضى آن را از سخنان امام على(عليه السلام) برگزيده است و دليل بسيار گويايى است بر اين كه «گاه باشد كه يك تأليف از صدها تصنيف برتر باشد.»
و ما در انتخاب اين اشعار با چندين معيار كار كرده ايم كه از آنها است:
1. شعرهاى شاد را برگزيده ايم;
2. شعرهايى را كه نياز به شرح و توضيح داشته اند، نيآورده ايم;
3. بيت هايى را كه مطابق واقع نبودند و به نوعى به تحريف هاى تاريخى دامن مى زدند، حذف كرده ايم;
4. در عين استقبال از مبالغه هاى شاعرانه و هنرمندانه، از غلوّ و غالى گرى به شدّت اجتناب كرده ايم;
5. از شعرهايى كه به اختلاف هاى مذهبى دامن مى زنند و در ميان مسلمانان شكاف و در دلهايشان نسبت به يكديگر كدورت و كينه ايجاد مى كنند، روى برتافته ايم زيرا كه بر اين باوريم;
آن كه دامن مى زند بر هر خلاف***اختلاف است، اختلاف است، اختلاف
6. بسيارى از شعرها را از ميان برگزيده ها برگزيده ايم كه با ملاحظه ى مصادر و مآخذ معلوم مى شود;
7. به مصدر و مأخذ هر شعرى در ذيل نام شاعرش تصريح شده است، مگر اشعار بسيار اندكى كه از ميان يادداشتهايم برداشته ام كه اينك پس از گذشت سالها، مراجعه ى مجدّد به مصدرشان محال مى نمود و خوشبختانه از همان اول هميشه نام شاعران را در زير شعرشان داشته ام و در اين مجموعه هيچ شعرى بدون قيد نام شاعرش ثبت نشده است، به اين ترتيب كه در كنار مطالعات و پژوهش هايم هميشه وقتى را نيز براى مطالعه و سير در ديوان ها و مجموعه هاى شعرى اختصاص مى دادم و با اين گلشت و تماشا، بهترين و شيرين ترين، تفرّج و تمتّع را داشته ام كه جاى شكرش باقى است و حاصل آن ـ افزون بر يادداشتهاى بسيارى كه دارم ـ انتخاب اشعارى بود كه هر يك با جذابيّت خاصّ خود، چنگى به دل مى زند.
اين كار ادامه داشت تا اين كه از هفت ماه پيش بازخوانى آنها را به صورت جدّى ترى شروع كردم و پس از هفت بار غربال كردن و بازگزينى، بسيارى از آنها را كنار گذاشتم و اندكى را بِهْ گزين كردم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
ترتيب و تنظيم
اشعار را به ترتيب تاريخى و با رعايت زمان و سير تاريخ، مرتّب و منظّم ساخته ايم. به اين ترتيب كه نخست از ميلاد و تولد به صورت مطلق ـ و تنها با آوردن يك شعر ـ و پس از آن از شب ميلاد و سپس از روز تولد تا آخر در هر فصل سخن گفته ايم و كتاب را در چهارده مطلع به ترتيب چهارده معصوم(عليهم السلام)تأليف كرده ايم.
رندان تشنه لب را
همان طورى كه از اين مجموعه پيداست، شاعران فارسى زبان از ميان چهارده معصوم(عليهم السلام)بيشترين جاذبه را در امام على(عليه السلام) و حضرت سيّدالشهدا(عليه السلام)ديده اند و توفيق ستايش معصومان ديگر را كم يافته اند و پنج امام معصوم ـ يعنى امام حسن مجتبى، امام محمّد باقر، امام جعفر صادق، امام هادى و امام حسن عسكرى(عليهم السلام) ـ را كمتر شناخته و شناسانده اند و از اين ميان سه امام ـ يعنى محمّد باقر، حضرت هادى و حسن عسكرى(عليهم السلام)ـ مغفول مانده اند.
ما براى جبران اين نقيصه، فصل كوتاهى را در آخرين بخشِ مربوط به امامان حضرت هادى و امام عسكرى افزوديم كه حاوى آگاهى هاى لازم درباره آن دو حجّت حق است امّا درباره ى امام باقرالعلوم(عليه السلام) كارى نتوانستم بكنم و منتظر فرصتم كه خداى شعر و الهام، توفيقى دهد، زيرا كه:
اگر از جانب معشوق نباشد كششى***كوشش عاشق بى چاره به جايى نرسد
آنان كه دستى در قلم دارند نيك مى دانند كه نوشتن بيش از آن كه كوششى باشد جوششى است. و راقم اين سطور در حيرتم كه چرا حضرت باقرالعلوم(عليه السلام) ناشناخته مانده است و از آنجا كه شاخصه ى مهم آن حضرت با دانش و انديشه همراه است مى ترسم بگويم كه علّت دورى ما از آن حضرت در همين نهفته است كه شاعران ما با دانش و انديشه چندان انس و الفتى نداشتند تا به ساحتِ دانش مدارانه ى باقرالعلوم(عليه السلام)نزديك شوند!
به هر حال يادآورى را مناسب مى بينم كه از شاعران جوان و معاصر، عاجزانه بخواهم كه زيارت آن پنج محبوبِ ناشناخته و غريب را، از خدا بخواهند و به خصوص از امام شاكر; ابوجعفر باقر(عليه السلام) غافل نمانند و به فكر اين نباشند كه:
رندانِ تشنه لب را آبى نمى دهد كس***گويى ولى شناسان رفتند از اين ولايت
ياد و سپاس
در اينجا جا دارد كه از دوست ديرين; رفيق هنرمند و خوش ذوق و كوشايم حاج مرتضى فتح اللهى شاكر باشم كه صفحه آرايى و طرح روى جلد اين اثر از آثار ذوقِ سليم اوست و نيز همو بود كه بانى و باعث اين كار شد، همچنين از همه دوستان ديگر در انتشارات پرتو خورشيد، به ويژه از جناب مستطاب حاج حسين شفيعى سپاسمندم كه در تدوين و تكميل اين اثر مشوّق ما بوده است و نيز از آموزگار ساعى جناب جواد يزدانى متشكّرم كه بازخوانى نهايى كار را پذيرفتند.
والحمدلله على كلّ حال وصلّى الله على محمّد وآله العالِمين العادلين.

محمّد صحّتى سردرودى
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 1:7  توسط یکی از دوستان  | 

عید فطر است و مرا هدیه همین یک سخن است:

 

در صحاح صحتی اصل حدیث حسن است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 6:0  توسط یکی از دوستان  | 

قيام حسن

كربلا اصل نبود از سر ناچاري بود

آن قيامي كه اصوليست قيام حسن است

 

با تبريك ميلاد امام حسن مجتبي عليه السلام همه ي اين شعر و شعر قبلي را  در ضمن اثر جديدم كه به تازگي با نام شادنامه ي چهارده معصوم به همت انتشارات پرتو خورشيد منتشر شده است مي توانيد بخوانيد و ما را از نظرات خويش بهره مند سازيد  هميشه شاد باشيد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 1:13  توسط یکی از دوستان  | 

بزرگ فلسفه‌ي صلح مجتبي اين است

كه صلح سبز به از مرگ سرخ و خونين است

 

نه جنگ كن و نه در جنگ جوي عزت را

كه كينه كفر بود هر چه جنگ ننگين است

 

به آيه آيه‌ي قرآن كه آشتي جويي

مقام و برتريش از جهاد پيشين است

 

كريم آل علي را شناختن فرض است

حسن شناس شدن سخت سبز و شيرين است

 

براي درك كريمان كريم بايد بود

كه شرط شيعه و معناي سيدي اين است

 

از « إعدلوا هو اقرب » چقدر ما دوريم

به عشق و عفو قسم عدل، روح آيين است

 

به سوره سوره ي قرآن كه سبز در سبزيست

دعاست جوهر دين ، كفر لعن ونفرين است

 

تو را به جان حسن  مجتباي آل علي

مخواه مرگ كسي را اگر چه بي دين است

 

به خير خواهي اگر خصم را به مهر آري

تو را امام، حسن باشد و صفا دين است

 

جواب بود به آن نوحه اي كه خوشدل گفت

وگرنه صلح همان روح دين ياسين است

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:59  توسط یکی از دوستان  | 

 

آثار

كتابهاي عاشورايي:

1.    سيماي كربلا، حريم حريت، چاپ دوم 1373، 237 صفحه رقعي

2.   سيماي دمشق، آستان زينب، چاپ اول 1377، 183 صفحه رقعي

3. تحريف شناسي عاشورا و تاريخ امام حسين عليه السلام ، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ اول 1383، يازده + 297 صفحه وزيري

4. شهيد فاتح در آيينه انديشه، قم: دفتر نشر معارف، 1381 شمسي (تاريخ تأليف 1377)، چاپ اول، 264 صفحه رقعي

5. مقتل الحسين عليه السلام به روايت شيخ صدوق، تهران: نشر هستي نما، 1381، چاپ اول، 367 صفحه رقعي

6. عاشورا عشقينده (مجموعه شعر و مراثي به زبان تركي آذري)، قم: انتشارات برگ شقايق، 1381، چاپ اول، 127 صفحه رقعي

7. عاشوراپژوهي با رويكردي به تحريف شناسي تاريخ امام حسين (عليه السلام)، قم: انتشارات خادم الرضا، چاپ اول 1384،  552 صفحه وزيري

 

و ديگر آثار:

1.  غديريه هاي فارسي از سده چهارم تا چهاردهم، تهران: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، 1379، چاپ اول، 633 صفحه وزيري

2. محدث نوري، روايت نور، چاپ اول 1372، 171 صفحه رقعي، اين اثر  به همت انتشارات انصاريان در قم به زبان اردو نيز ترجمه و منتشر شده است

3.   كميت اسدي؛ حديث حريت، چاپ اول 1373، 233 صفحه رقعي

4.   سيد حميري، سالار شاعران، چاپ اول 1373، 182 صفحه رقعي

5.   چهل حديث شعر، چاپ اول 1374، 72 صفحه جيبي

6.   سيماي سامرا، سيناي سه موسي، چاپ اول 1374، 240 صفحه رقعي

7.   آقا بزرگ تهراني، اقيانوس پژوهش، چاپ اول 1376، 144 صفحه رقعي

8.   محقق شوشتري، قاموس پژوهش، چاپ اول 1377، 144 صفحه رقعي

9.   غروي اصفهاني، نابغه نجف، چاپ اول 1377، 160 صفحه رقعي

10.       سيماي مدينه، شهر پيامبر (ص)، چاپ اول 1377، 276 صفحه رقعي

11.      چهل چراغ هدايت (علم)، چاپ اول 1377، 95 صفحه پالتويي (ترجمه و شرح 40 حديث درباره دانش)

 

مقالات عاشورايي:

1.   عرفان و آزادي در آينه عاشورا / خردنامه ويزه نامه روزنامه همشهري / چهارشنبه 6 اسفند 1382

2. بازخواني چند روايت مشهور درباره عاشورا / علوم حديث / 26

 

 

 استاد صحتی سردرودی

 

زندگينامه:

سال 1343 شمسي درسردرود تبريز زاده شدم، از هفت سالگي همراه با آموزش رسمي، قرائت قرآن، آداب و اخلاق را از دانشوران ديني سردرود و بيش از همه از محضر محمدتقي محمدي و ميرزا مجيد قنادي كه روزانه درس ترجمه قرآن داشت ياد گرفتم. سال 56 هنگام تعطيلات نوروزي به قم آمدم تا در«دارالتبليغ» اسم نويسي كرده مشغول تحصيل دروس حوزوي شوم، اما چون خرد سال بودم و سال تحصيلي هم رو به پايان بود به تبريز برگشتم تا يكي دو سال در آنجا ادامه تحصيل دهم.

در تبريز و بناب «مقدمات» و اندكي از «سطح» را پيش استادان بزرگوارم ابراهيم وثوقي و سيد مهدي مرعشي و عبدالمجيد بنابي آموختم و بيشتر از استاد سيد مهدي مرعشي بهره بردم در همان ايام تا جاييكه مي توانستم با نهج البلاغه انس و الفتي داشتم و چندين سال در برخي جلسات مذهبي آن را ترجمه و توضيح مي دادم. كم كم عاشق نهج البلاغه شدم و هميشه مي گشتم كه استادي پيدا كنم تا چنان كه بايسته است با نهج البلاغه آشنا شوم. در تبريز و بناب پيدا نكردم و با همين آرزو درسال 1369 به شهر قم هجرت كردم. اما افسوس كه در قم هم نهج البلاغه متروك و غريب است و تا حال نديده ام كه كسي آن را جدي بگيرد و تدريس كند.

در قم به هر درسي سري زدم و پس از اتمام «سطح» در محضر اساتيد بزرگوار حضرات آيات پاياني و اعتمادي، مدت سه سال از درس «اصول» آقاي مكارم شيرازي و اندكي از درس «فقه» ميرزا جواد تبريزي و ... بهره مند بودم، بيش از پنج سال در تفسير آقاي جوادي آملي و يكسال در درس استاد حسن زاده آملي كه در مسجد معصوميه كتاب «مصباح الانس» را شرح مي داد شركت جستم.

از نوجواني گاه گاهي شعر مي سرودم و هنگامي كه در تبريز بودم، به طور مرتب در جلسات هفتگي انجمن ادبي شهريار، و ديگر انجمنها شركت مي كردم و اشعارم را مي خواندم و گاهي نيز مورد تشويق برخي از اساتيد واقع مي شدم و از آرا و انديشه هاي آنها همواره راه مي جستم كه بايد از استادان بزرگوارم در اين وادي نيز ياد كنم كه هر يك زماني ماه مجلس بودند. از آن ميان نام و ياد استاد دكتر پديده (ره) و استاد يحيي شيدا و استاد محمد عابد را هميشه در خاطر دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 22:46  توسط یکی از دوستان  |